تبليغاتX
پاییز بهاریست که عاشق شده است

پاییز بهاریست که عاشق شده است

 


شهادت حضرت فاطمه (س) را به تمام شیعیان تسلیت می گویم.

دو خط موازی:


دو خط موازی زاییده شدند. پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید
آن وقت دو خط موازی چشمانشان به هم افتاد ودر همان یک نگاه قلبشان تپید
و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند...
خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم

خط دومی از هیجان لرزید. خط اولی ... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ

من روزها کار می کنم. می توانم خط کنار یک جاده ی متروک شوم یا خط کنار یک نردبان
خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم
یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت... !

چه شغل شاعرانه ای ...!
در همین لحظه معلم فریاد زد:
دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند ...
اما معلم مکثی کرد و ادامه داد:

مگر اینکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری خودش را بشکند...

 

چراغ قرمز:


هميشه پشت اين چراغ قرمز وقتم تلف مي شه ....
ديگر بقيه حرفهاي راننده را نشنيد چون داشت به اين فكر مي كرد
كه چقدر چراغ قرمز را دوست دارد .
با خودش گفت : نبايد وقت را تلف كنم .
زود به راه افتاد و باز فرياد كشيد :
گل ! آقا گل مي خواهيد ؟


(فصل امتحاناته....
تقدیم به تمام سخت کوشان ایرانی )

در آفریقا هر روز یک غزال از خواب بیدار میشه
که میدونه اگه امروز از سریع ترین شیر آفریقا تندتر ندوه
لاجرم شکار آن شیر میشه
اما از طرفی در آفریقا هر روز صبح شیری از خواب بیدار میشه
که میدونه اگه نتونه سریع تر از کندترین غزال صحرا بدوه
از گرسنگی می میره

همان طور که مشخصه مهم نیست که شیر باشیم یا غزال
مهم اینه که از تمام توانمون استفاده کنیم
و تندتر بدویم

 
و کلام آخر:
امروز آخرین روز اردیبهشت 1387 بود
روزی که دیگر هیچ گاه تکرار نخواهد شد
انیشتین میگه:
هیچ تقاطع مکانی و زمانی باقی نمی ماند
مکان همان است اما زمان....دیگر هیچ گاه بر نمی گردد.

قدر لحظاتتون رو بدونین...اردیبهشت 1387 هم تمام شد...به همین سادگی


                                                                                       شبانه روزتون قشنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

 

 

دل و عقل:

افلاطون ميگه:
اگه با دلت كسي يا چيزي رو دوست داري
زياد جدي نگيرش...چون ارزشي نداره
كار دل دوست داشتنه...مثه كار چشم كه ديدنه
اما اگه يه روز با عقلت كسي رو دوست داشتي
بدون داري چيزي رو تجربه ميكني كه اسمش عشقه.

 

ما هميشه
صداهاي بلند را ميشنويم
پر رنگها را ميبينيم
سختها را ميخواهيم
غافل از اينكه
خوبها آسان مي آيند
بي رنگ مي مانند
و بي صدا ميروند!!!

 

مداد سفيد:

همه مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد
هيچ كس كاري به او نميداد
همه ميگفتند: تو به هيچ دردي نمي خوري
اما يكشب كه مداد رنگي ها توي سياهي كاغذ گم شده بودند
مداد سفيد تا صبح كار كرد
ماه كشيد...مهتاب كشيد...و آنقدر ستاره كشيد كه كوچك و كوچك و كوچك تر شد
صبح توي جعبه مداد رنگي...جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد!!!

 

و در آخرم چند تا جمله يادگاري برا تويي كه به وبلاگم مياي....آخه ما ايرونيا خيلي مهمون نوازيم.

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیابترین چیزها بود
مرده ها نميدانند كه مرده اند...به همان اندازه كه زنده ها از زندگي بي خبرند.
آسانسور منتهي به موفقيت خراب است اما پله ها هميشه هستند.
ناراحت بودن براي آنچه نداريم...نابود كردن چيزهاييست كه داريم.
اگر پشت به آفتاب كنيم جز سايه خويش چيزي نميبينيم.
هميشه به فكر پرواز باش...اما بلند پرواز نباش.
ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است.

 

و كلام آخر:

در گذرگاه زمان
خيمه شب بازي دهر
با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد
عشق ها مي ميرند
رنگ ها رنگ دگر مي گيرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شيرين و چه تلخ
دست ناخورده به جا مي ماند.

 

 

شبانه روزتون قشنگ

(در انتظار مولای عدالت...چرا که عشق با عدالت زیباست)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

 

 

هفت هزار سين بياوريد

هزار هفت سين بياوريد

هزار روز نو

هزار نوروز منتظرم هستند

قلبه هزار بار

            چشمم هزار بار

                         حالم هزار بار

                                         تبديل مي شود

سالم هزار بار تحويل مي شود

با آن محول است.

با آن مقلب است

با آن مدبر است

روز هزار سال

ليل هزار ماه

پس من هزار بار تبريك گويمت

                              ليلت پر از ستاره و

                                                 روزت خجسته باد!

 

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را جشن مي گيرد

خاك جان يافته است

تو چرا سنگ شدي

تو چرا اين همه دلتنگ شدي

باز كن پنجره را

و بهاران را باور كن.....


فريدون مشیری

     بهاري باشيد...  

                         يا علي...

                                      شبانه روزتون قشنگ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

 

The image “http://i25.tinypic.com/2enant4.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

" عزیزم! تولدت مبارک

 

********************************************************************

 ۲۹بهمن ماه 

روز عشق 3000 ساله ايراني ها

روز سپندار مذگان

بر عاشقان پارسي زبان مبارك.


اين قسمت تلنگري است مبني بر سستي و كوتاهي بعضي از ماها در پاسداشت و گراميداشت سنن و آداب

اصلي ايرانيان باستان و نياكان و اجداد ما در سرزمين پارسي.

به راستي جشن عاشقان پارسيان بايد پرشكوه تر و با عظمت تر از روزي باشد كه با گذشت زمان و در اثر

كوتاهي خودمان و به اسم روز عشاق آن هم در ورژن غربي به فرهنگ ما رسوخ كرده است.

پس جشن مزدگيران يا سپندار مذگان ايرانيان باستان در روز 29 بهمن ماه را همراه با بهترين آرزوها براي تمام

دوستان و عاشقان سرزمين پارسي و تمام فارسي زبانان عرصه گيتي صميمانه تبريك مي گويم.

به اميد سعادت...افتخار....سلامتي....و خوشبختي تمامي ايرانيان سر افراز.

 سپندار مذگان روز عشق

شاید هنوزم دیر نشده باشه که روز عشق را از ۲۶ بهمن ماه (ولنتاین) به ۲۹ بهمن ماه (سپندار مذگان ایرانیان

باستان)منتقل کنیم.

بیایید از همین حال برای معرفی این روز به دوستان و آشنایانمان تلاش کنیم حتی با زدن یه پیامک.

بیایید در وبلاگها و سایتهایمان در موردش توضیح دهیم.

امسال سپندار مذگان یا اسفندار مذگان را جشن بگیریم...شاد باشیم...و به تاریخ و فرهنگ کشورمان افتخار

کنیم.

 ********************************************************************


واما يه داستان خوشگل:عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند.


روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذراندن زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي

مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي به دست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10

 سنتي برايش مانده است و اين در حالي بود كه شديدا احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي

مقداري غذا تهيه كند.به طور اتفاقي در خانه اي را زد.دختر جوان و زيبايي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره

زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا فقط يك ليوان آب در خواست كرد.

دخترك كه متوجه گرسنگي پسرك شده بود به جاي آب رايش يك ليوان بزرگ شير آورد.

پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت:چه قدر بايد به شما بپردازم؟

دختر پاسخ داد:چيزي نبايد بپردازي.مادرم به من آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.

پسرك گفت:پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم.

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد و پزشكان محلي از درمان بيماري او اضهار عجز نمودند و او را براي

ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلي جهت بررسي وضعيت بيمار و رائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمار از چه

شهري به آنجا آمده است برق عجيبي در چشمانش درخشيد.

بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اتاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را به تن كرد و براي ديدن

بيمارش وارد اتاق شد و در اولين نگاه او را شناخت.

پس به اتاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر براي نجات بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات

خاص خود قرار داد و سرانجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري پيروزي از آن دكتر كلي گرديد.

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.

گوشه صورت حساب چيزي نوشت.آن را درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورت حساب واهمه داشت.مطمئن بود بايد تمام عمر را بدهكار باشد.

سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجهش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود

آهسته آن را خواند:

((بهاي اين صورت حساب قبلا با يك ليوان شير پرداخت شده است)).


 ********************************************************************

و به بهانه اتمام 7 شنبه هيچ متني رو بهتر از متني كه خودشون يه روز برامون نوشتن و خوندن پيدا نكردم.

اينم تقديم به

اول از همه استاد خوبم فرزاد حسنی.....هشنگ و دونه درشت

شبنم مقدمی عزیز.....دلنواز و خاله اقدس

افشین حسینخانی.....مرد خطرات و خاطرات

امیر منوچهری و آقا صفدر و بخصوص مرحوم پدر بزرگوارشون...!!!

امیر زنده دلان.....بچه زنده

مریم جلینی و مرد مخفی

الهام زرتاختی و فلفلی

محمودرضا قدیریان.....ة فوق العاده ظاهر شد

و تمام هفت تایی های پشت شیشه و شما هفتایی های شنونده

 

**تقدیر همیشه حرف خودشو می زنه!

**تقدیر نه به من نه به تو اجازه نمی ده که راه خودمونو بریم!

**تقدیر گاهی مچ ما رو سر بزنگاه به هم رسیدن می گیره!

**تا حالا چقدر شده که سلام نکرده مجبور شی بری؟

**تا حالا چند بار شده از نصف راه برگردیو ادای موندن اختیاریو دربیاری؟

**تا حالا برای این همه غصه دلت لرزیده؟

**تا حالا پا پس کشیدی؟

**تا حالا مجبور شدی همه چیو بذاری و بری؟

**تقدیر همیشه حرف خودشو می زنه!

**چقدر سخته که برای آخرین بار بگی خداحافظ!

**تا حالا چند بار گفتی خداحافظ؟

**چند بار؟

**آه از این همه خداحافظی..

**خداحافظ.....


********************************************************************

و در آخرم چند تا جمله يادگاري برا تويي كه به وبلاگم مياي....آخه ما ايرونيا خيلي مهمون نوازيم.

آسانسور منتهي به موفقيت خراب است اما پله ها هميشه هستند.

مي گويند شقايق ها هرگز نمي ميرند پس تا مرگ شقايق ها دوستت دارم.

براي كشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيم چرا كه اين جهان

جهان تغيير است نه تقدير!

چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.پس با آن روبرو شو.

تفريح و شادي و خنده ارزان ترين داروي اين دنياست.

نه قبل و نه بعد! فقط اكنون در دستان توست.

آموخته ام يك درصد اميد كمي است ولي صفر نيست.پس هميشه اميدي هست.


و اما كلام آخر : خداوند همه چيز را در يك روز نیافريد.پس چه چيز باعث مي شود كه من بيانديشم

مي توانم همه چيز را در يك روز به دست آورم.

                                                                                                                                  
                                                        شبانه روزتون قشنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 

 

اين مطلب رو خيلي وقت پيش جايي خوندم.و تصميم گرفتم امروز برا شما بذارمش.

بهانه ي خوبيه برا ....

اگر

  A   B   C    D   E   F   G   H   I   J   k   L   M   N   O   P   Q   R   S    T   U   V   W    X   Y   Z

برابر

                                                                    .................و 9   8   7    6    5   4    3    2  1

باشد.....آن گاه داريم

كار سخت:hard work                                                                       

                                                                   98%=11+18+15+23+4+18+1+8 : hard work

دانش: knowledge                                
            

                                                              96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11 : knowledge

دوست داشتن: love

                                                                                              54%=5+22+15+12 : love

خوشبختي: luck

                                                                                              47%=11+3+21+12 : luck

پس چه چيز 100% درصد را مي سازد؟؟

پول؟....نه!!!!! money

                                                                                      72%=25+5+14+15+13: money

راهبري؟....نه!!!!!leadership

                                                               97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12: leadership

هر مساله اي راه حلي دارد تنها اگر نگرشمان را تغيير دهيم.

به قسمت بالا برگرديد....به 100%....واقعا به چه چيزي براي يه قدم پيش تر رفتن احتياج داريم؟؟

نگرش :attitude

                                                                       100%=5+4+21+20+9+20+20+1: attitude

اين نگرش ما نسبت به زندگي و كار است كه زندگي را 100% ميسازد!!!

نگرشتان را تغيير دهيد تا بتوانيد زندگي تان را تغيير دهيد!!!

حالا شما جواب سوال را مي دانيد.چه كاري انجام خواهيد داد؟؟

نگرش همه چيز است.


********************************************************************

و حالا يه متن خيلي خوشگل به ياد احساسات پاك كودكي

با اين عنوان : مي دوني چقدر دوست دارم؟

كوچولو كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم...يعني نهايت هر چيزي 10 تا بود

از بابا بستني مي خواستم 10 تا....مامانو 10 تا دوست داشتم

خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود

ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره

نهايت دوست داشتن چند تاست

اما مي خوام بگم دوست دارم

مي دوني چقدر؟

به اندازه همون 10 تاي بچگي

كه از يه دنيا خيلي بيشتره.


********************************************************************

ودر آخر چند تا جمله يادگاري برا تويي كه به وبلاگم مياي....آخه ما ايرونيا خيلي مهمون نوازيم.


هر فرد به بزرگي چيزهايي است كه او را خشمگين مي سازد.

زندگي مثل يه دستمال لوله ايست.هر چه به انتهايش نزديكتر شويم تندتر حركت مي كند.

صداقت تنها امتحاني است كه در آن نمي توان تقلب كرد.

خوشبختي يگانه چيزي است كه حتي اگر خود نداشته باشيم مي توانيم به ديگران هديه كنيم.

فكر ماندن نباش.همه مي رويم و تنها خداست كه مي ماند.

وقي به دنيا آمدم در گوشم اذان گفتند.وقي بميرم برايم نماز مي خوانند و زندگي چه قدر كوتاه است.فاصله

اذان تا نماز.

آينده جايي نيست كه مي رويم....آينده جايي است كه مي سازيم.

ميان هزاران ديروز و ميليون ها فردا فقط يه دونه امروزه.پس از دستش نديم و ازش لذت ببريم.


و اما كلام آخر : آدم به زمين آيد....اين حادثه رويا نيست....اين فرصت بي تكرار...عشق است معما نيست


**********************************************************************

«بچه که بودیم این شعرو می خوندیم: یه توپ دارم قل قلی یه. . . سرخ و سفید و آبیه. . . میزنم زمین هوا


میره. . .  . همه آدمها زمین می خورند اما اونی که زمین بخورد و هوا برود، قابل ستایش است.»

 
اميدوارم خوشتون بياد.چون واقعا خسته شدم مخصوصا به خاطر قسمت اول ولي ارزش داره.


                                                                  
                                                                                                شبانه روزتون قشنگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط فاطمه  | 


با عرض تسلیت به خاطر فرارسیدن ایام محرم توي اين پست ميخوام اولين دست نوشته شعر مانند خودم رو

بذارم كه تقريبا 4 ماه پيش نوشتمش.خوشحال ميشم اگه لطف كنيد بخونيدشو و نظر خودتون رو بگيد.

با اين نام:خدا را نيست همتايي

خدا آن يكه تاز عرصه سازندگي ها

خدا آن قصه گوي ساده ما

خدا آن مهربان خالق...خدا آن مهربان معبود

خدا آن مهربان عاشق...خدا آن مهربان معشوق

چه گويم من

من عاشق ز تو معشوق

ز تو كز پاكيت مانند دريا

ز تو كز مهربان تر ...

نمي دانم

زبانم قاصر است از وصف جودت

و عقلم عاجز از درك وجودت

فقط مي خواهم اكنون با زبان بي زباني

بگويم اي تو كه پاكي...تو كه مهري...تو كه ماهي

تو كه مهرت تمام مهرها را

تو كه عشقت تمام عاشقان را جذب كردست

تو را مي خواهم اكنون من بخوانم

من انسان...من نوع بشر

مني كه روح خود يا نه

مني كه كل هستم با تو معنا يافت

مني كه زندگاني يافتم

با گوشه چشمي كز ز الطاف تو بر مي خاست

تو را اكنون به نام ناميت ميخوانم اي معبود

و بر سجاده احساس خود حك مي كنم نام بلندت را

تا هميشه من به ياد آرم

چه در خوبي...چه در شادي...چه در رنج و غم و اندوه

كه من...من انسان...من نوع بشر

تا تو را دارم چه غم دارم...چه كم دارم

يا كه نه ديگر چه مي خواهم

و براي من

زندگاني معني لبخند زيباي تو خواهد شد

كز به دنبالش

تمام رنج ها را محو خواهد كرد

و تنها نام زيباي تو را تا انتهاي عاشقي

در قلب خود حك مي كنم

اي مهربان معبود من....همين

**چارلي چاپلين ميگه:شاید زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي اما حال كه به آن دعوت شده اي

تا ميتواني زيبا رقص**                                                         
                                    
                                                                                        شبانه روزتون قشنگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 7:51 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

اس ام اس ها و تبريکات قشنگي به مناسبت اين شب به دستم رسيده با وجودي اينکه شايد شنيده يا خونده باشيد دوتا از قشنگترين هاشون روتقديم شما مي کنم،
عمرتون 100 شب يلدا،
دلتون قد يه دريا،
توي اين شباي سرما،
يادتون هميشه با ما...
يلدا مبارک

بيا اي دل کمي وارونه گرديم،
براي هم بيا ديوونه گرديم،
شب يلدا شده نزديک اي دوست،
براي هم بيا هندوونه گرديم، اي دوست

يلدا يعني به ياد داشته باشيم زندگي آنقدر كوتاه است كه براي 1 دقيقه

بيشتر با هم بودن بايد جشن بگيريم...

و بذارین این آخری یه دعای خوشگل تقدیمتون کنم

خنده ات از سر ذوق......گریه ات از سر شوق

نبود هیچ غروبت غمگین

                                                                                     شبانه روزتون قشنگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 6:41 قبل از ظهر  توسط فاطمه 

يلدا ، شبي بلند كه به ايزد مهر پيوند

 

اجداد ما اين شب را تا به صبح به جشن و پايكوبي به گرد آتش ، مي‌پرداختند ، برخواني الوان از ميوه‌هايي چون هندوانه، خربزه، انار، سيب، خرمالو و به مي‌نشستند.
اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچ‌هاي مدور مي‌خورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است.
انار صندوقچه دانه‌هاي مرواريد ، سرخ كه خود نماد تناسل نسل و زايش است و شب چره‌هايي كه با شكستن آن شادي را با خود به همراه مي‌آورد و دمي همه را از حرف زدن باز مي‌دارد.
پايان فصل خزان و فرارسيدن سرما و دگرگوني رنگ زمين از زردي خزان به سفيدي عشق و محبت را ايرانيان از ديرباز در شبي بلند و مهربانگرامي مي‌دارند. جاي جاي ايران زمين به عنوان سرزميني كهن با كوله‌باري مملو از آيين‌هاي هزاران ساله، " يلدا " بلندترين شب سال را به گونه‌اي خاص و برگرفته از آيين‌ها و سنت‌هاي بومي منطقه به صبح مي‌رسانند.
آيين‌هاي شب يلدا گرچه در گذر ايام دستخوش تغييراتي شده اما همچنان در سنت‌هاي مناطق مختلف كشور مورد توجه قرار دارد. هرچند كه زندگي ماشيني و گرفتاري‌هاي روزمره ، موجب ايجاد فاصله ميان مردم ايران با سنت‌ها و آيين‌هاي گذشته شده ، اما هنوز هم جلوه‌ها و نمادهاي از سنت‌هاي ويژه‌اي از ايران باستان در ايامي مانند شب يلدا و نوروز به چشم مي‌خورد. نكته زيبا و بيادماندني بلندترين شب سال در اين است كه همه ايرانيان اعم ازفارس،ترك،كرد،لر،بلوچ و عرب،شب يلدا را شب جشن،شادي، دور هم‌نشيني ، مهرورزي،دوستي و صداقت مي‌دانند. آنچه در اين ميان و برگزاري آيين‌هاي ويژه شب يلدا جالب است شباهت‌هاي جشن كريسمس به يلدا است، مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين"مهر"(ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد.
زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس ، كاتوليك و پروتستانها، متفاوت است و هريك، مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر" (ميترا) - خداي پاكي- در ايران باستان نزديكند. با يلدا واپسين ساعات خزان گذر مي‌كند و صداي پاي زمستان با سوزي سرد اما نوازشگر به گوش مي‌رسد.خيانها شلوغ و پر رفت و آمد است انگار نفس گرم شب يلدا و دور هم نشستن، سوز سرما را از ياد برده‌است.

                                                                                                                           

 

 

 

 

 

 

                                                    عیدتون مبارک                                  یلداتون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 6:15 قبل از ظهر  توسط فاطمه  | 

 

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است.
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد. دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.

 دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین می آید و در گوش هایت نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود.
تو اما باور نکن. عفریت فرهاد کش دروغ می گوید. زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست.
عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید.
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق گذاشت ، و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت.
***
ما فرهادیم و دیگران به ما می خندد. ما فرهادیم و می خواهیم بر صخره های این دنیا ، جویی از شیر و جویی از عسل بکشیم ؛ از ملکوت تا مغاک. عشق ، شیر و عشق ، شکر و عشق ، قند و عشق، عسل و شیر و شکر ،قند و عسل عشق ، نه در دست شیرین که در دستان خسرو است.
خسرو ما اما خداوند است.
ما به عشق این خسرو است که در بیستون دنیا مانده ایم.
ما به عشق این خسرو است که تیشه به ریشه هر چه سنگ و صخره می زنیم.
ما به عشق این خسرو ...
و گرنه شیرین بهانه است.
***
ما می رقصیم و بیستون می رقصد.
ما می خندیم و بیستون می خندد. بگذار دیگران هم به ما بخندند آنها که نمی دانند خسرو ما چقدر شیرین است !
 
                                                                                                                                           عرفان نظر آهاری
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط فاطمه 

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

*


gheysar01.jpg

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

*

باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

*

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

***

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

عرفان نظرآهاري

                                                                     خداحافظ همین حالا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط فاطمه  |